آب، آب

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

در میان دو رود کرخه و کارون میهن ما

روستایی هست به نام گمبوعه افتاده در چاه بلا

مردمش با عشق خیار و گوجه می کاشتند

گاهگاهی کنجد و ماش و عسل بر می داشتند

زمستان این دیار پر بود از باقلا

چه لوبیاهای سحر آمیزی که نمی شد سبز آنجا

سبزیش خوشبو، معرف و با مشتری

از نعناع و ریحان، گشنیز تا جعفری

چند سالی است که ورق زندگی در آن برگشته

آب زراعتش در حصر عده ای خاص به سد نشسته

با مدیرانی که خوابند یا وامانده از کار جهان

که در عمل بی نقش فقط دارند نام و نشان

مرگ تدریجی اهالی زحمت کش این آبادی

در کنار مقابر بزرگ جهاد و سیدهادی

چند سالی است که آغاز شده و وضعیت بحرانی است

چون که آب قطع شده و جریان تملق جایگزین شده و غیر جبرانی است.

 

  « گاومان زایید »

انگار همین دیروز بود که بی­ خبران را خبر آمد که حمیدیه شهرستان شد و کوت عبدالله هم هم­ینطور. در حمیدیه اولین کسانی که خوشحالی نمودند؛ نمایندگان مجلس بودند و پارچه نوشته­ های تبریکاتشان را در گردونه اصلی شهر آویزان کردند. اما چرایش را من، نه آن روز فهمیدم، نه امروز؛ شاید فرداها.

خیلی­ ها دیگر؛ بیشتر در برابر شهرستان شدن کوت عبدالله جبهه گرفتند و برخی اثرات نامرئی آن را به آینده موکول کردند، تا ببینیم؛ که شب دراز است و قلندر بیدار.

بنده هم به درخواست یکی از دوستان در همان بحبوحه­ ی زمانی در مطلبی تحت عنوان « از حمیدیه تا کوت عبدالله» از شهرستان شدن حمیدیه استقبال کردم، اما نمی­ دانستم که این اظهار نظر اشتباه، روزی دامن من هم را خواهدگرفت.

چند روزی می­ شود که در روستای ما امواج غریب و وقایع عجیب به گوش می­ رسد. از ضعیف کشی خواسته و یا ناخواسته بخشدارجدید به پیشتیبانی دانسته و یا ندانسته فرمانداری حمیدیه که مرکز خدمات کشاورزی که موتور محرکه کشاورزی منطقه به شمار می­ رود را با تصرف، آن هم با شروع از دفترمسئول مرکز آن­را به پایگاه دولت تبدیل کرده، تا اسباب نگرانی کشاورزان را فراهم کند. تا دوبرابر شدن قیمت زمین های کشاورزی اطراف روستا و کاهش قیمت اراضی کشاورزی دوردست در اقدامی غیرمعمول که نشان از مرگ تدریجی روستا  وتبدیل آن به سکونتگاه محض جمعیتی بیکار و بی­قرار.

همچنین از ترس و لرز یکی از اعضای سابق شورای اسلامی روستا که می­ گفت: می­ بایست در رفتارهایمان تجدید نظر کنیم که عوامل داخلی بخشدارجدید، ریز و درشت ما را رصد کرده اند.

تا نگرانی مادرم که از زنان همسایه ها شنیده­ا ست که با تبدیل وضعیت روستا به شهر کم­ کم نگهداری گاو در منازل مسکونی روستا ممنوع       می شود و شاید مرغداری های اطراف روستا هم برچیده شوند. طفلک مادر 60 ساله ام نمی­داند چکارکند؛ بقول خودش نمی­ داند این بلای آسمانی در پاسخ به کوتاهی کدامین عمل اهالی روستا نازل شده است. پیرزن می گفت: این آسفالت شدن خیابانها چه سودی دارد که اهالی کشته مرده­ی آن هستند به جزء اینکه هوا را گرم میکنند و بچه ها را از بازی با خاک و آب باز می دارد و از سبز شدن به جا و نابجا نباتات در گوشه و کنارخیابان جلوگیری می­کند. کم کم اعصابش که خرد شد، ادامه داد: اصلا" چرا برای آسفالت شدن دوتا خیابان، باید روستایی را به شهر تبدیل کرد. من هم در این گیر و دار مانده ام چطور مادرم را متوجه کنم که برای گاوش که تازگی زایئده بود و نامش گوساله اش را « حبوبه » گذاشته تا بیشتر دوستش داشته باشد، هرکاری حاضرم بکنم.

از طرفی مانده ام که چطور به مسئولان امر گوشزد کنم که در شرایط حاضر هنر این نیست که با یک تابلو، روستایی را با ساختار فرهنگی و اجتماعی خاصش را به شهر تبدیل کنند، بلکه هنر این است که یک شهر را به کارکردهای مولد یک روستا نزدیک نمایند. روستایی که می­تواند حکم کارخانه فعال تلقی شود و با تولیداتش اقتصاد خانواد و مملکت را رشد وتوسعه بخشد. وگرنه تولید صنعتی شیر، گوشت، ماست در شهرک­ های مجتمع آن هم  بدست عده ای خاص و واردکردن محصولات دیگر کشاورزی توسط عده ای قلیل هنر نیست.

و در نهایت روستای گمبوعه بزرگ با آن حماسهء تاریخی اش را خیلی­ ها هنوزبه خاطر دارند. روستایی که برچسب شهر اصلا" به آن نمی چسبد؛ مگر اینکه قبلش آن را با زخم­های عمیق تکه تکه کرد. بی شک هیچ زخمی عمیق تر از فراموشی توسعه روستایی و توجه به گسترش شهرنشینی با هدف کاهش نابرابری های اجتماعی و اقتصادی در دیار کرخه و کارون آنهم با کلنگی بنام فقرزدایی نیست که نیست.  

ادامه نوشته

تابستان است، تاب ستان

فصل؛ فصل تابستان است

فصل کار و کوشش

اما برای کشاورز روستایی که آب مزرعه اش پشت سد خوابیده

تا سد راه زندگیش شود

روز تابستان  دلهره آور می شود

و شبش مخوف

کاش می شد این حقیقت را انکارش کرد

کاش می شد کتمانش کرد

و یا کاش گوشه ای پنهاش کرد

صحبت از سد که می شود، حتی دریچه خاطراتم هم بسته می شود

اما کاش پترس را هم یادم می رفت

کاش پدر پترس؛ مث پسرش با انگشت امضاء می کرد

چون خودکارها عاقبت کار خودشان را می کنند

آن قدر پیش می روند که تاب همه را می ستانند

تاب ستانند؛ تاب ستان .

صلوات بفرستید

 

چند روز پیش توسط یکی ازمسولان کشاورزی شهرستان اهواز بصورت محرمانه دعوت شدم تا در مجمع عمومی سالیانه نظام صنفی کشاورزی به عنوان یکی از اعضای آن تشکل حاضر شوم. این مجمع که در راستای اهداف مدیریت مشارکتی و اطلاع اعضاء از کم وکیف اداره آن و همچنین بررسی احوال و اوضاع کشاورزان قانونا" می بایست بصورت سالیانه برگزار شود؛ پس از سه سال تأخیر قرار شد برای اولین بار تشکیل شود و برای این که تأخیرات دامن سال های بعد را نگیرد مقرر براین شده است تا عملکرد 3ساله آن یکجا  مورد نقد وبررسی صورت بگیرد و در نهایت نحوه مدیریت آن در سال جدید هم به تصویب برسد. محل برگزاری مجمع سالن ورزشی سر پوشید 10000نفری کارگر اهواز است. این سالن کرایه شده بود تا در صورت حضور اعضاء این تشکل بزرگ که گفته می شود تمام کشاورزان شهرستان عضو آن هستند؛ مشکلی به نام کمبود جا حادث نگردد. پس از آنکه انتظار برای تجمع کشاورزان نتیجه ای نداشت جلسه با حدود یک ساعت تآخیر آغاز شد تا به حدود 25 نفر کشاورزی که در گوشه ای از سالن روی سکوی تماشاگران بصورت غریبانه ای کز گرده بودند؛ بسنده شود. کشاورزانی که هر کدام نماینده 500 کشاورز دیگری هستند که در مجمع حضور نداشتند. همان کشاورزانی که دعوت نشده بودند تا مطالباتشان مسموع نگردد و یا صدای اعتراضشان کسی را آزرده خاطر ننماید. با هر تفسیر مراسم با قرائت آیاتی چند از کلام الله آغاز شد. و بلافاصله در چند بند گزارش هیت مدیر بصورت تیتر وار و تبلیغات گونه قرائت گردید و بعد از آن در چند جمله مبسوط بازرس هم بدون اشاره و توجه به مشکلات موجود این تشکیلات 13000 نفری و بدون هیچ آمار و عدد و رقمی آنچه را آتفاق افتاده را بدون قید و شرط تآیید نمود تا خاطر موکلان خود را آرام و امیدوار کند. بعد از این مقرر شد تا جهت تصویب مصوباتی که مسولان سازمان از قبل تدوین کرده بودند و لازم بود توسط کشاورزان تصویب شود تا رویه قانونی به خود بگیرند ؛ کشاورزان با صلوات اعلام نظر کنند. صلواتهایی که قبل از اعلام مصوبات شروع و تا برچیده شدن مجمع بدون وقفه ادامه داشتند. این صلوات فرستادن ها تا آنجا پیش رفت که در اعتراض یکی از کشاورزان که از هم صنفان خود خواست با این صلواتهای بدون حساب وکتاب حقوق خود و دیگران را ضایع نکنند؛ نیز صلواتی بلند فرستاده شد. در این جمع بود که پیرمرد کشاورز می گفت: مگر نشنیدید که خسیس ترین مردم کسی است؛ که صلوات نفرستد. مگر نمی شنوید که از ما می خواهند صلوات بفرستیم. صلوات؛ صلوات؛ ....

در این میان خواسته های بحق و قانونی اعضاء میان صلواتها گم شد. تا این سازمان صنفی همچنان در ریل دیگر تشکلهای کشاورزی این مملکت که 50 سال است با سلام و صلوات مدیریت می شوند و تاکنون هیچ تحول مشهودی از خود به جای نگذاشته اند؛ گام بردارد. تشکلهایی که می شود با مدیریت مشارکتی  در دوره ای از کشاورزی این مملکت که به دوره توسعه منابع انسانی بخش کشاورزی معروف است، کارساز و گره گشا باشند و گرنه در یک کشور در حال توسعه نگاه کردن به کشاورزی فقط از زاویه میزان تولید و بردداشت محصول در هر هکتار برای درک حقیقت کشاورزی آن مملکت به تنهایی کافی نیست. بلکه برای نقد واقعی ارزش وضع موجود که اهمیت آن کمتر از میزان تولید نیست،  مطالعه روابط اجتماعی مستقر در جامعه کشاورزی ضروری به نطر می رسد. چرا که درجه رهایی روابط اجتماعی از قیود رایج در بخش کشاورزی، در کنار کار و سرمایه فقط می تواند به افزایش کارایی و بهره وری و در نتیجه تولید ملی بیانجامد و در غیر این صورت حتی با فراهم شدن تمام عوامل فنی در نهایت حاصل همان آبی است که در هاون کوبانده شده است و نمونه های آن را می توان در گوشه؛ گوشه این استان حاصلخیز به نظاره نشست و به نظر حقیر حتی کوچ دادن آب کارون برای فعالیت کشاورزی در مناطق دیگر ریشه در همین روابط اجتماعی حاکم در کشاورزی دارد. چرا که استان ما علی رغم اینکه در تولیدات کشاورزی همیشه حرف اول را می زند اما.........../بگذریم.

چرا یاد نمی گیریم

بی شک تکامل انسانها بدون توجه به عامل یادگیری امری  ناقص است. هرآدمی با یادگیری و انباشت آموخته ها و انتقال آن به نسل بعدی باعث تکامل نسل انسانی و در نهایت نسل اجتماعی میشود.  طبیعی است که عدم یادگیری و بی توجهی به آموخته ها که به مرور زمان حاصل        می شود؛ باعث توقف، رکود، عدم پویایی و رخوت در فرایند رشد و توسعه و در نتیجه افزایش بیکاری را جامعه انسانی  خواهد شد. و به نظر می رسد این امر در جهان امروزی که به مدد رسانه ها فرایند نقل و انتقال اطلاعات و یادگیری در دسترس تر و سهل تر است، دارای اهمیت ویژه است. امروزه مدیریت جوامع انسانی بدون توجه به آموخته ها، دانش، کنش و واکنش و همچنین معاملات درون سازمانی و برون سازمانی کاری سخت دشوار و چه بسا غیر قابل انجام است و نمی توان آن را با روش های قدیمی منسوخ و توسل به زور و قانون به سرانجام قابل قبول و پایداری رساند . در بین این جوامع که بدلیل برخی بی توجهی های سنتی و نوع زیر ساخت های فرهنگی ،اجتماعی، اقتصادی و حتی سیاسی در شرایط خاص گرفتارشده اند؛ می توان جامعه روستایی و کشاورزی را نام برد. گرفتاریی که حاصل تفکر مدیران شهرنشین بیگانه و به اصطلاح دلسوز که بر پایه متد فرهنگ شهریی پس از اصلاحات ارضی با حذف یکباره کدخداها در روستاهای کشور حاکم گردید. در سالهای پیش از1342 این کدخداها بودند که با حضور همیشگی در روستا حافظ امنیت و اموال روستائیان به شمار می رفتند و مانع ارتکاب هرگونه جرم و جنایت قلمداد می شدند و با مدیریت قاطع موجبات استفاده هرچه مطلوبتر از منابع انسانی و طبیعی ونهاده ها را فراهم می کردند بطوریکه آن دوره یکی از دوره های تاریخی پایداری کشاورزی بشمار می رفت. اما بعد از اصلاحات ارضی و تقسیم و فروش زمین های کشاورزی به کشاورزان با حذف مالکان و گسترش دیوان سالاری و بی توجهی به مدیران روستایی، رهبری جامعه روستایی که به مرور زمان و بنا به ضرورت و نیاز جامعه تکامل یافته بود به یکباره رقم خورد. دولت وقت اگر چه جهت ترمیم این خلاء مدیریتی ناشی از اصلاحات صورت گرفته اقدام به تاسیس ، راه اندازی و تقویت شرکت های تعاونی روستایی با هدف ترویج توسعه مشارکتی،ارتقای زندگی روستاییان،ارائه خدمات مالی واعتباری،مدیریت منابع تولید و تهیه وتدارک کالاهای معیشتی نمود. اما چگونگی مدیریت این تشکل های به اصطلاح غیر دولتی در مدت حدود40 سال فعالیت چیزی را جزء وابستگی شدید به دولت و بی توجهی به اصول تعاونی رایج و در نتیجه به بیراه رفتن فلسفه وجودی آنها ثابت نمی کند. بطوریکه در این تشکل ها اغلب مجامع عمومی صوری،کارمندان و مدیران عامل بعنوان بخشی از بدنه دولت از شهر به روستا اعزام و اصول آموزش، برابری اعضاء و عضویت آزاد بعنوان پایه های بنیادی از همان ابتدا مغفول ماند ه اند و در نهایت باید پذیرفت که ناکارآمدی تشکل ها و ناهماهنگی بین سازمانهای متولی مدیریت روستا علی رغم اینکه حاصلی نداشت بلکه موجبات کاهش مشارکت کشاورزان، دراختیارگرفتن عوامل تولیدتوسط افرادشاخص، گسترش رانت خواری در بخش کشاورزی را بر همگان روشن ساخت. بطوریکه یکی از وزیران سابق کشاورزی یک بار در سال1386به صراحت اعلام کرد که« تشکل های کشاورزی دو گروه هستند. گروهی تشکل فرمانبردار دولتند و با امکانات دولتی سروکار دارند که اینها تشکل دولتی نیستند و همچنین تشکل هایی که با رانت دولتی و با مجوز صادرات و واردات وزارت جهادکشاورزی سر پا هستند که اگر حرف دولت را گوش نکنند مخالفین دولت محسوب می شوند، که اینها هم تشکل واقعی نیستند. تعدادی افراد نیز هستند که تشکلی را با دولتی ها بوجود می آورند و از امتیازات ویژه ای برخوردار هستند که این گروه نیز واقعی نیستند.»

در چنین شرایطی که وابستگی تشکل های کشاورزی به دولت بر کسی  پوشیده نمانده، وزارت جهادکشاورزی سازمانهای متبوع خود را در سال 1387 موظف به تاسیس و راه اندازی سازمانهای نظام صنفی کشاورزی به عنوان تشکل غیر دولتی با اساسنامه ای از قبل تدوین شده توسط دولت می کند که درآن اساسنامه بر مشارکت داوطلبانه و فعالانه کشاورزان بمنظور در دست گرفتن امور بخش خود تاکید فراوان می شود. در شهرستان اهواز به عنوان یکی از مراکز قطب های کشاورزی کشور بدلیل برخی اعتمادسوزی های قبلی ابتدا از تشکیل این سازمان مانند برخی از شهرستانهای دیگر استقبال نگردید. ولی بنا به ضرورت اجرای دستور صادره از پایتخت جهت رفاه حال کشاورزان راه اندازی این تشکل بدون توجه به زیرساخت های اجتماعی و فرهنگی و بدون برنامه ریزی و طرح قبلی توسط عده ای از کشاورزان و با حمایت صریح و وابستگی به بدنه دولت کلید خورد. بطوریکه که از حدود بیش از30000 بهربردار ساکن در 400روستای این شهرستان فقط کمتراز 20نفر از کشاورزان در مجمع هیت موسس برای انتخاب نمایندگان شهرستان پای صندوق های رأی حضوریافتند و با این حضور اعضای هیئت مدیره این بخش مهم را که اغلب شهرنشین خوش نشین بودند را با نام کشاورز به عنوان وکیل قانونی و حقوقی کشاورزان معرفی شدند. این وکلای دلسوز هم با امکاناتی که از دولت در اختیار گرفتند؛ وظیفه داشتند در اولین فرصت ضمن عضوگیری و تقویت روحیه مشارکت جویانه در بین کشاورزان، مشکلات آنها را شناسایی و حل و فصل نمایند. اما کشاورزان بدلیل غیرقانونی قلمدادکردن این انتخابات و انتصاب برخی از اعضای هیت مدیره به برخی مسولان و همچنین انتساب آنها به یکدیگراز عضویت در این تشکل که می رفت مشکلات آنها را رفع کند خوداریی کردند تا اینکه رایزنی ها برای به عضویت در آوردن اجباری کشاورزان به نتیجه رسید و مدیران متولی این بخش برخلاف نص صریح قانون همان تشکل که اعلام داشته« هیچ کس را نمی توان به قبول عضویت نظام صنفی مجبور و یا از عضویت آن منع کرد.» با قطع آب،کود وسم کشاورزان، عدم عقد قرارداد کشت و عدم خرید محصول کشاورزان را مجبور به عضویت نموده اند و در این میان در مدت حدود3 سال گذشته با این ترفند بیش از 11000 بهربردارکشاورزی بر خلاف میل باطنی هرکدام با پرداخت مبلغی معادل500000 ریال تا1000000 ریال به عنوان حق عضویت،صدورکارت،صدورپروانه و ... به عضویت اجباری این سازمان درآمدند. سازمانی که موظف بود در صورت تأسیس  در اجرای مفاد اساسنامه سالیانه با برگزاری مجمع عمومی اعضای خود را از کم و کیف کامل امورات تشکل خود مطلع نماید و با گذشت بیش از 3 سال تاکنون بجزء گزارشات جسته و گریخته آنهم جهت تآثیر بر افکارمسئولان نتوانسته است مجمع قابل دفاعی را به سرانجام برساند.سازمانی که متولیان آن به عنوان وکلای کشاورزان در حالی که هنوز نتوانستند مهر تایید وکالت خود را از موکلان خودبگیرند،جهت ترمیم این خلآ خود ساخته طرح وکیل در روستا را مطرح می کنند. سازمانی که اولین دادگاه بخش کشاورزی را در کشاورزی را راه اندازی کرد تا شاهدی بماند که بدون مشارکت برپایه اخلاق توسل به قانون و دادگاه در قرن 21 کارساز نخواهد بود. سازمانی که اگر چه رئیس آن با گذر از مسیر پر پیچ و خم توانست به عنوان یکی از سه عضو شورای مرکزی کشاورزان ایران مسولیت هدایت و نظارت تمام سازمانهای نظم صنفی کشاورزی کشور را در دست بگیرد. اما غافل از اینکه در نشیمن گاه خود از برگزاری یک مجمع عمومی سالیانه آنهم در سطح یک شهرستان عاجز است. همان سازمانی که امروز برخلاف تمام تشکلهای رایج کشاورزی بصورت مصیبت اشتراکی موریانه وار درون و برون مجموعه کشاورزی شهرستان اهواز و درنهایت استان را هدف قرداده است. چرا که آنچه اتفاق افتاده نه از چشم تیز بین کشاورزان و نه از وجدان بیدار خیل عظیم دلسوزان بدنه سازمان جهادکشاورزی،سازمان تعاونی روستایی و نظام مقدس جمهوری اسلامی مکتوم وپنهان است و این در حالی است که ما به جای یادگیری از گذشته به مثابه چراغ راه آینده فقط بر سکوت و فراموشی اسرار می ورزیم.

 

نقش کارآفرینی در توسعه بخش کشاورزی

 

نقش کارآفرینی درتوسعه بخش کشاورزی

در کشور ما که جمعیتی دارد جوان و بعضا" بیکار و اقتصادی دارد لنگان واغلب ناپایدار که مشکلات اجتماعی در آن روز به روز دهان باز می کنند و مهاجرت از روستاها به شهرها همراه با گسترش حاشیه نشینی درآن از بدیهیات بشمار می رود و بخش کشاورزی این کشور علی رغم تمام مزایای کارساز وموثر در رشد اقتصادی کشور آنگونه که شاید و باید مورد توجه قرار نگرفته است؛ برای برون رفت از توسعه نیافتگی و گام برداشتن سریع در مسیر توسعه پایدار که ریل آن از توجه به نیروی انسانی و مشارکت فعال قشرهای جامعه می گذرد، راهی جزء توجه همگانی و بسیج امکانات مدیریت شده در راستای گسترش همه جانبه کارآفرینی آنهم در بخشی که سالهاست با مدیریت سنتی توانسته حدود 25 درصد اشتغال، 26 درصد صادرات غیرنفتی و 15درصد تولید ناخالص داخلی را به خود اختصاص داده متصور نیست. چرا که آنچه اهمیت توسعه روستایی و بخش کشاورزی را دوچندان می کند، دلیل تاثیر و رابطه آن با رشد اقتصادی و نیز برقراری امنیت اجتماعی است. و در این میان برای کشورهایی همچون ایران که از توسعه روستایی برخوردار نیستند و رشد ناهمگون اقتصادی دارند، ودر واقع از ساختار نامناسب اقتصادی رنج می برند، یکی از مهمترین راهکارها در جهت توسعه روستایی پایدار رشد و توسعه کارآفرینی کشاورزی است. در همین زمینه زمانی نه چندان دور عقیده بر این این بود که گسترش دانشکده های کشاورزی و تربیت نیروی تحصیل کرده منجر به افزایش اشتغال وتوسعه کشاورزی و روستایی و بالطبع رشد اقتصادی خواهد شد که نگاهی اجمالی به تعداد فارغ التحصیلان رشته های کشاورزی بیکار نشان می دهد علاوه بر اینکه در کشور ما کمبودی از لحاظ نیروی تحصیل کرده نداریم، بلکه مشکل بیکاری آنها  به معضل عمده دیگری بدل شده است. همانطور که بر کسی پوشیده نیست یکی از کارکردهای آموزش عالی  تربیت فارغ التحصیلان خلاق و کارآفرین می باشد. اقدامی که متاسفانه در کشور ما اتفاق نیافتاده و نشان از این دارد که آموزش عالی در رسیدن به این مهم از کارایی چندانی برخوردار نبوده است. اما اینکه چرا نیروی انسانی تحصیل کرده کشور نتوانسته چرخ توسعه کشور را به حرکت در آورد و این نیروی انسانی می بایست چه خصوصیاتی دارد به چند مورد اشاره می شود.

              نیروی انسانی باید در رشته و کار خود کارشناس تربیت شده باشد یعنی همانطور که می دانیم فکر کردن درباره چیزهای جدید را خلاقیت می گویند و فاعل آن را مخترع و همچنین تولید چیزهای جدید را نوآوری می گویند و فاعل آن را کارآفرین؛ بنابراین برنامه ریزان نیروی انسانی کشور باید بر تربیت وآماده سازی نیروی انسانی از نوع دوم یعنی کارآفرین تمرکز کنند. درست بر خلاف آنچه هم اکنون در نظام آموزشی و فرهنگی کشور بجای افراد کارآفرین به تربیت افراد کارجو مبادرت می کنند. همچنین نیروی انسانی تحصیل کرده می بایست از نظر مدیریتی توانایی لازم را داشته باشند یعنی همانطور که ایجاد هماهنگی در فرایند تولید را مدیریت می گویند و فاعل آن را مدیر و ایجاد تغییر در تولید را نوآوری میگویند و فاعل آن را کارآفرین؛ لذا برنامه ریزان نیروی انسانی کشور باید بر تربیت مدیران کارآفرین تمرکز کنند درست برخلاف آنچه که هم اکنون در نظام آموزشی و فرهنگی کشور بجای مدیران کارآفرین به تربیت مدیران کارجو مبادرت می کنند.در این میان لازم به توضیح است که کارآفرینی از کلمه فرانسوی Entrepredre به معنای «متعهد شدن» نشات گرفته است. و اقتصاددانان نخستین کسانی بودند که در نظریه های اقتصادی خود به تشریح کارآفرین پرداختند. کورکت(2004) کارآفرینی را فرایند پویایی از تغییر بینش و بصیرت با ابتکار و نوآوری می داند هیسریچ و پیترس(2002) کارآفرینی را فرایند خلق هرچیز نو و با ارزش، با صرف وقت و تلاش با فرض همراه داشتن خطرات مالی، روحی و اجتماعی و به دست آوردن پاداش های مالی و رضایت فردی و استقلالی که آن ناشی می شود،تعریف کرده اند. احمد پوراریانی و عرفانیان(1386) معتقدند کارآفرین فردی است دارای ایده و فکر جدید که از طریق ایجاد یک کسب و کار و با بسیج منابع که با مخاطره ی مالی، اجتماعی و حیثیتی همراه است محصول یا خدمت جدید به بازار ارائه می دهد.در تعریف یاد شده چهار نکته وجود دارد، که عبارتند از:

·        کارآفرین دارای ایده و فکر جدید است.

·        کارآفرین در پی ایجاد کسب وکار است.

·        کارآفرین ریسک پذیراست.مخاطره هایی که کارآفرین تحمل می کند لزوما" فقط ریسک مالی نبوده و گسترده تر از آن است.

·        کارآفرین محصول یا خدمت جدید به بازار عرضه می کند. یعنی کارآفرین باید نتیجه ی کار خود را در بازار ببیند.

         اما در مورد اینکه کارآفرینی در بخش کشاورزی چیست و چرا می بایست مورد توجه قرار بگیرد، آنچه در این مطالعه عیان شد اینکه که تعاريف و مفاهيم كارآفريني در بخشهاي مختلف کشاورزي، صنعت و خدمات از نظر اصول و بنياد يكي هستند .اگرچه كارآفريني در كشاورزي در اصل و ماهيت خود تفاوتي با كارآفريني در نواحي شهري و يا ساير بخشهاي اقتصادي ندارد، اما در واقع دروندادهاي مورد نياز جهت توسعة كارآفريني نظير سرمايه، مديريت، آموزش، تكنولوژي، مؤسسات و نهادها، زيرساختهاي حمل ونقل، دسترسي به بازار، شبكه توزيع و نيروي كار ماهر در شهرها و مناطق صنعتي و ساير بخش هاي اقتصادي راحت تر از مناطق روستايي و كشاورزي يافت می گردد. طبق آنچه گفته شد نباید از مزایای کارآفرینی در این بخش هم غافل شد، که در این زمینه به برخی از مزایا کارآفرینی در بخش کشاورزی پرداخته می شود.

1-سازگاری توسعه اشتغال با پراکندگی توزیع جمعیت روستایی: بخش کشاورزی بر خلاف صنعت، که کانونهای جمعیتی انبوه و متراکم نیاز دارد، قابلیت کم نظیری برای تطابق با پراکندگی جمعیت دارد.با توجه به اینکه هم اکنون فقط کمتر از نیمی از جمعیت فعال بالای 10سال روستا در این بخش مشغولند و از طرفی خیل عظیمی از فارغ التحصیلان بخش کشاورزی از ساکنان شهری می باشند. پرداختن به کارآفرینی کشاورزی می توانند ضمن بهره مندی از منابع طبیعی و ظرفیت های بخش کشاورزی در ایران و بکارگیری و تلفیق نیروهای جوان تحصیل کرده شهری با نیروهای بی سواد روستایی سرانجام قابل توجهی به همراه داشته باشد.

2- اقتصادی تر بودن ایجاد اشتغال در بخش کشاورزی نسبت به صنعت: متوسط هزینه ایجاد اشتغال در بخش کشاورزی به نحو چشمگیری کمتر از بخش صنعت است. در نتیجه با یک مقدار معین سرمایه در بخش کشاورزی ، تعداد بیشتری شغل های کشاورزی در مقایسه با شغل های صنعتی می توان ایجاد کرد.همچنین کارآفرینی و ایجاد اشتغال در بخش کشاورزی به سرمایه گذاری ارزی کمتری نسبت به صنعت نیاز دارد. بطوریکه مقایسه دو بخش کشاورزی و صنعت نشان می دهد که وابستگی صنعت به مواد واسطه ای وارداتی بیش از 5 برابر وابستگی بخش کشاورزی به این مواد است.

3-سهولت بیشتر ادغام بخش کشاورزی در بازارهای جهانی: بخش کشاورزی از مزیت های نسبی صادراتی بیشتری نسبت به صنعت برخوردار است و همین مزیت، توسعه اشتغال در این بخش را در شرایط کنونی مناسب تر و عملیاتی تر می سازد.

4-قابلیت ارتقای کیفی نظام تولید کشاورزی در سطح امکانات موجود: بخش مهمی از فعالیت های تولیدی کشاورزی به روشهای سنتی و گاه حتی باستانی صورت می گیرد.

5-نیاز به نسبت کمتر شاغلان کشاورزی به آموزش های حرفه ای و تخصصی:وجود دانش بومی کارآمد در بخش کشاورزی و قابلیت انتقال تجربی بسیاری از مهارت های تولیدی و حرفه ای در بخش کشاورزی برای بخش اعظم نیروی شاغل در این بخش، نیروی کار این بخش را از گذراندن دوره های آموزشی سرمایه بر و وقت گیر بی نیاز کرده و امتیاز چشمگیری را برای کارآفرینان این بخش از حیث استخدام کارگران و کارکنان با دستمزد نسبتا" کمتر فراهم ساخته است0

6-نگهداری جمعیت روستایی در روستاها: محل استقرار و فعالیت عمده شاغلان کشاورزی، مناطق روستایی است. لذا توسعه اشتغال کشاورزی می تواند از روند شدید مهاجرت روستاییان به شهرها بکاهد که این فرایند به نوبه خود هزینه های هنگفت تامین خدمات شهری را که یکی از موانع جدی هدایت منابع مالی به سوی فعالیت تولیدی است، کاهش دهد.

7-قابلیت تکاثری کارآفرینی در بخش کشاورزی: در صورتی که بخش کشاورزی از سرمایه گذاری مطلوب و بیشتری برخوردار شود و فعالیت های کارآفرینی مبتنی بر کشاورزی پیشرفته و مکانیزه آن چنان که بایسته و امکان پذیر است در آن گسترش یابد، با توجه به نیاز این بخش به فعالیت های صنعتی و خدماتی پسین و پیشین وابسته به این فعالیت ها ،رشته ای طولانی و مفید از مجموعه این قبیل فعالیت های وابسته نیز پدید می آید.

         با توجه به آنچه گفته و مزایای معلوم الحال که بر کسی پوشیده نیست، بی شک در این میان سوالی مطرح می شود که چرا کارآفرینی در بخش کشاورزی مورد توجه قرار نگرفته و برای برون رفت از وضعیت کنونی چه باید کرد.برای پاسخ به سوال فوق به برخی از موانع کسترش اشتغال و کارآفرینی کشاورزی در کشور بطور اجمالی پرداخته می شود.

1-از بعد اقتصادی می توان مهمترین محدودیت مربوط به گسترش اشتغال کشاورزی را محدودیت های سرمایه دانست. شروع، گسترش، و ادامه پایدار هرفعالیتی خصوصا" به عنوان بنگاه تولید اقتصادی مستلزم سرمایه گذاری است که با توجه به نوع بازارهای مالی و ساختار اقتصادی کشور و اختصاص منابع مالی درآمد کشور یعنی نفت به دولت، مسلما" بخشی از آن می باید از طریق دولت تامین شود. البته با توجه به نتایج بد کارکردی ناشی از دخالت مسقیم دولت در فعالیت های اقتصادی کشور، باید ساز وکارهای مناسبی بر مبنای اصول مناسب برای ایجاد و اعطاء تسهیلات کارآفرینی در بخش کشاورزی از طریق درآمد حاصل از فروش نفت و گاز اندیشیده شود.

2-از بعد دستیابی به هدف می توان به مجموعه سیاستها، قوانین و مقرراتی اشاره کرد که محدودیت هایی را در زمینه گسترش کارآفرینی در بخش کشاورزی اعمال می کنند.

3- از بعد اجتماعی باید به مشکل ساختاری مهمی اشاره کرد که به تعارض میان کشاورزی کارطلب و مدرنیسم اقتصادی مربوط می شود.و این تعارضی است که براساس استدلالی بنا شده که بیان می دارد فناوری برای جوامع روستایی دو جنبه و کارکرد متمایز دارد: یک روی ان نوید بخش دسترسی به کیفیت بالای آموزش،  بهداشت، خدمات اجتماعی و خدمات زیربنایی در روستاها و روی دیگر آن نشان دهنده به مخاطره افتادن حیات اجتماعات روستایی یا جایگزینی آرامش محیط روستایی با بی نظمی های شهری است.

         ودر پایان بعنوان جمع بندی نهایی باید قبول کرد که موضوع اشتغال و استقلال اقتصادی افراد بعنوان یکی از مهم ترین دغدغه های اصلی جامعه امروز جهانی، ملی،منطقه ای، شهری وحتی روستایی است که ذهن خیلی از خانواده های ایرانی را به خود مشغول کرده و آینده ای مبهم را برای فرزاندان این مرز و بوم غنی از منابع طبیعی و تجارب تاریخی و متمدن را رقم زده است. بی شک همین موضوع انتخاب شغل و حرفه جمعیت فعال یک جامعه، موضوعی است که می تواند مسیر رشد و شکوفایی اقتصادی یک کشور و یا یک ملت را به دنبال داشته باشد. این موضوع وقتی دارای اهمیت بیشتر می شود که منطور ما از جمعیت فعال، آن دسته از جمعیت فعال باشد که دارای استعداد و توانایی بالایی هستند و انتخاب حرفه آنها به مراتب اثرگذاری بیشتری در رشد و توسعه اقتصادی دارد. بطورکلی این گونه افراد با دو گونه انتخاب مواجه هستند. یکی مربوط به انتخاب حرفه ای است که در نهایت منجر به تولید محصول منحصر به فردی شودکه زاییده خلاقیت و نوآوری است و در گسترش و بهبود روند تولیدی جامعه موثر خواهد بود و دیگری تلاش برای انتخاب شدن در حرفه ای فقط بمنظور اشتغال برای امرار معاش و وقت گذرانی رایج در اغلب بنگاه های اقتصادی و ادارات و ارگانهای دولتی است که در نهایت منجر به تخریب و کاهش روند رشداقتصادی کشور و بتبع جامعه و گاهی حتی خود شخص می شود. حال این سوال مطرح می شود که در شرایط کنونی چه باید کرد؟ در زیر به چند پیشنهاد که در توسعه، تقویت و فراهم آوری بستر مناسب برای کارآفرینی می توانند مثمرثمر باشند، اشاره می شود.

1-    آموزش: با توجه به اینکه برای کارآفرینان ویژگی های خاصی متصور است و این ویژگی ها قابلیت فراگیری دارند، لذا انتخاب افراد مستعد در بخش های مختلف و خصوصا" بخش کشاورزی و تخصیص بهینه و امکانات در مرحله اول به این گروه و در نهایت گسترش بین گروههای دیگر می تواند، کار ساز باشد.در همین زمینه به عقیده بروس جي وايتنيگ افراد كار آفرين داراي 19 ويژگي هستند كه آنها را از نظرات شخصيتي از افراد عادي يا ساير افراد جامعه مجزا مي كنداعتماد به نفس، خلاقيت، خوش بيني، توانا در برخورد با مردم، انرژي زياد، ابتكار، ادراكي بودن، دور انديشي، پشتكار، انعطاف پذيري، داراي منافع كافی، رهبري پويا، اتخاذ ريسك حساب شده، نياز به موفقيت، داراي مهارتهاي متعدد، مسئول و پاسخگو، واكنش مثبت در مقابل چالشها، استقلال،سوداگری. همچنین یک کارآفرین بخش کشاورزی برای اینکه بتواند نقش موثرتری در توسعه کشاورزی ایفا کند و در این راستا به حداکثر سود نیز دست یابد، میبایست خصوصیات ذیل را داشته باشد و یا برای دستیابی به آنها تلاش و کوشش کند.

الف) جلوگیری از اتلاف منابع(مدیریت بهره وری).

ب‌)  تولید کالای باکیفیت(مدیریت کیفیت).

پ) تولید در مدت زمان کمتر(مدیریت زمان).

ت‌)  برخورد بهتر و سریعتر با موانع و محدودیتها(مدیریت راهبردی).

ث‌)  كشف و بهره برداري از منابع جديد(خلاقیت و نوآوری).

ج‌)    داشتن قوه پیش بینی و در صورت لزوم سرمایه گذاری بیشتر(آینده نگری و برنامه ریزی).

ح‌)    بهره برداری صحیح از منابع(مدیریت بهره وری).

2- از آنجا که کشاورزی عمقی بیشتر سرمایه طلب است تا کارطلب، برای تحقق توسعه کشاورزی آن هم از طریق کارآفرینی کشاورزی باید با شکیبایی عقلانی و برنامه ریزی شده به افزایش سرمایه گذاری در این بخش اقدام کرد که در این زمینه هم دو راهکار اساسی وجود دارد:الف) افزایش سهم کشاورزی در برنامه های عمرانی و بودجه های سالانه و ب)استفاده از حساب ذخیره ارزی برای گسترش کارآفرینی در این بخش.

3- اقدام مهم دیگر فراهم ساختن شرایط کاهش مخاطرات سرمایه گذاری در بخش کشاورزی است. و استفاده از تجارب سازنده کشورهای توسعه یافته. برای نمونه مقایسه خطرپذیری سرمایه گذاری در کشور سوئیس 5/1درصد و در ایران 5/42 برآورد شده است.

4-تقویت کارآفرینی در بخش کشاورزی بدون افزایش سود سرمایه گذاری در کشاورزی میسر نخواهد شد و افزایش سود نیز مستلزم اصلاح نظام قیمت گذاری در بخش و افزایش حمایت های قیمتی و اختصاصی یارانه های تولیدی به کشاورزی است.

5- حمایت از دانشگاه هاي كشاورزي براي حركت به سوي دانشگاه نسل سوم يا كارآفرين و ايفاي نقش موثرتر در توسعه و مديريت بازار كسب و كار كشور و ارتقاء و پيوند مراكز آموزش عالي ، صنعت ، جامعه و دولت .در این زمینه لازم به یادآوری است که تحقیقات نشان داده است میانگین نتایج موفقیت فارغ التحصیلانی که بدون ورود به مراکز رشد(مراکزی باهدف پرورش کارآفرین) مبادرت به ایجاد شغل و شرکت کرده اند،80درصد شکست در برابر 20درصد موفقیت است و این در حالی است که میانگین نتایج موفقیت فارغ التحصیلانی که با ورود به مراکز رشد مباردت به ایجاد شغل و شرکت کرده اند،30درصد شکست در برابر 70درصد موفقیت است.

کلیدواژه: کارآفرینی، بخش کشاورزی، اشتغال، رشداقتصادی

" معرفی نامه "

من کشاورز روستازادهء اهوازی و زمینم بایر

چون که آبش کم و کودش کمیاب

بذرش آفت زده و شده خوراک دام

زهکشش پرآب و شوریده

جوبش از بی آبی نالیده

وگلوی پدرم از التماس به این و آن خشکیده

***********

گویند: آنطرفتر آنجا

در زمین خودمان

میدهند آب و بذر و کود و سم را یکجا

آنهم به قیمت کمتر از مجانی

راستی آنجا کجاست؟

نکند آنجا همان جاست که من خوابیدم

اگر آن جاست؛ نگوییم خرابش بکنید

چون که آن خاک من است

ولی گوییم به زمینم کمی رحم کنید،چون که آن خاک تو است.

ولی گوییم کمی به زمینم کمی رحم کنید،چون که آن خاک تو است.

جهاد اقتصادی را در بخش کشاورزی جدی بگیریم

 

 

«اگر کسی از رعیت درماند و بگاو و تخم حاجتمند گردد

 او را وام دهند و سبکبار دارند تا برجا بماند و از خانه

خویش به غربت نیفتد .»

سیاست نامه خواجه نظام الملک

                  در قبل از دهه 40 هجری شمسی و پیش از اصلاحات ارضی می توان به صراحت گفت؛ پدران ما به عنوان دهقانان آن دوره  با نام رعیت در مزارع بزرگ، مالکان با مدیریت مباشران و کدخدایان که ارباب خوانده می شدند؛ بدلیل بی خبری و نا آگاهی از محیط خارج از روستای خود به نوعی بازداشت بودند. بازداشتانی که که برای اربابان خود کار می کردند و بخشی از تولید و یا محصول را صاحب می شدند ودر زمینه عوامل تولید کشاورزی از قبیل آب ، زمین ، نهاده های کشاورزی ،بازاریابی و فروش محصول علی رغم وجود خیلی از محدودیتها آن زمان هیچ تعهد و دغدغه ای نداشتند و در خیلی از مواقع از اربابان مساعده می گرفتند و با  کمک آنها خانه نیز می ساختند. در این میان  کدخدا، که همیشه در روستا بود حافظ امنیت و اموال روستاییان بود و موانع ارتکاب هرگونه جرم و جنایت و استفاده هرچه بیشتر از کار کشاورزان  در راستای افزایش تولید را فراهم   می کرد .

            با شروع اصلاحات ارضی در سال 1342 هجری شمسی و تقسیم و فروش اراضی به کشاورزان فاقد زمین ساکن روستا، کشاورزان سرمست از بدست آوردن مهمترین عامل تولید ازدید خودشان، آزادی خود را جشن گرفتند . در این زمان بود که با حذف تدریجی مالکان و گسترش نطام دیوان سالاری و بی توجهی به کدخداها ،رهبری جامعه روستایی متلاشی گردید و فروپاشی نطام روستایی سنتی که بمرور زمان وبراساس نیاز جامعه تکامل یافته بود به یک باره رقم خورد. دولت وقت اگر چه بامدیریت منابع بانک کشاورزی و تصویب وتأسیس  سازمان تعاونی روستایی و راه اندازی شرکت های تعاونی روستایی با هدف افزایش تولید و حمایت از کشاورزان و شکوفایی اقتصاد کشاورزی در روستاها گام هایی بردداشت؛ اما باید قبول داشت که ناکارآمدی تشکل ها و  ناهماهنگی بین سازمانهای متولی مدیریت روستا موجبات افت و خیزهای فراوانی راچه در عملکرد آنها و چه در زندگی روستاییان را به دنبال داشت . برای نمونه دولت اگر چه با ساختن سد ها و توسعه و تجهیز شبکه های آبیاری و همچنین تامین نهاده ها و توجه به تحقیق،آموزش و ترویج کشاورزی خصوصا در سال های اخیر از هر کوششی فروگذاری نکرده اما باید باور کنیم که به عوامل فنی و محیط روستایی بیشتر از از خود روستاییان پرداخته شده است. با توجه به آنچه گفته شد مشاهدات نشان می دهد امروزه کشاورزان علی رقم داشتن زمین ، آب و نهاده روز به روز فقیر و فقیرتر می شوند واین فقر موجبات فقر بیشتر ،فساد ، خشونت ، ناآگاهی، اعتیاد وحتی دین گریزی در روستاها را شدت می بخشد ومهاجرت از روستاها دلیل این مدعا است. بررسی علل ناکارآمدی در چنین شرایطی نشان می دهد که نبود سرمایه تنها عامل ممکن برای تبدیل به عوامل دیگر تولید برای بده ،بستان های اقتصادی ،اجتماعی  و حتی سیاسی و همچنین  پرداخت هزینه های تولید  و توسعه از عوامل مهم و موثر در رکود و عدم پویایی روستاهاست . سرمایه ایی که در مملکت ما به ريال سنجیده می شود و ريالی که کشاورزان برای بدست آوردنش می بایست ريالی داشته باشند تا ضرب المثل  « پول ، پول می آورد » مصداق عینی پیدا کند .

ریالی که اگر چه دهقانان پدر بدلیل گرفتاری حاصل از سرمستی ناشی از بدست آوردن زمین به اهمیت آن پی نبرده اند، اما صنعت گران بی زمین در حداقل مکان و زمان چه بهره هایی که از آن نبر ده اند و با آن بود که چرخ صنعت مملکت را باعث گردیده اند. همان چرخی که خیلی از کشاورزان زمین دار بی سرمایه را مجذوب خود کرده و مهاجرت آنها را به شهرها سرعت بخشید .

ريالی که دهقان زادگان تهی دست بدون آن اسارتی نفس گیر را در تکه زمین های خرد و پراکنده و بی بازده را به ارث برده اند .

همان دهقان زادگانی که بعضاً تحمل گرفتاری در بوکراسی اداریی دریافت تسهیلات کشاورزی را ندارند و چه بسا در صورت دریافت تسهیلات رقبتی برای بازپرداخت آن در خود نمی بینند.

همان دهقان زادگانی که برای در یافت تسهیلات مصوب دولت حتی از نوع ریاست جمهوریش  بدلیل هزینه های بالای غیر سود  تسهیلات حاضر به مراجعه بانک ها عامل نمیشوند .

همان دهقان زادگانی که در هزاره سوم و در عصر اطلاعات اضافه برخی اقدامات قرون وسطایی از جمله اطاعات کورکورانه  و  تهدید به زور و قانون را تاب نمی آورند و بر مدیریت مشارکتی حتی از نوع کدخدایی منشانه  ایمان و اسرار دارند و ایام بازداشت پدران خویش را در سرزمین حاصل خیز خوزستان و دیار کرخه و کارون را آرزو می کنند .

همان سرزمینی که روزی ؛ روزگاری محل معرکه دهقانان تهی دست اما با ایمان در برابر ارتش سر پا مسلح انگلیسی های بی دین موسوم به         « جهاد » است .

  و در آخر حالا که شکوفایی اقتصاد مملکت بر مسئولان عالی رتبه نظام و کشور و در رأس آنها رهبر عزیز انقلاب بصورت جهادی مورد تاکید قرار گرفته است ؛ امیدواریم مسئولان محلی با ارزیابی نیازهای جامعه روستایی و کشاورزان و نقش آنها در شکوفایی اقتصاد کشاورزی در راستای اهداف دولت کریمه گام بردارند که در غیر اینصورت نه جهاداقتصادی و نه جهاد کشاورزی و نه جهاد فی سبیل الله بدون توجه به نیازهای جامعه نه کارساز است و نه پایدار خواهد بود . در این زمینه آنچه  لازم است گفته شود که برای افزایش کارایی جهاداقتصادی در روستاها هم راهی جزء طریقه جهادسازندگی شناخته شده نیست . جهادسازندگانی که به ساز,زندگی مردم به فکر سازندگی بودند .