تابستان است، تاب ستان
فصل؛ فصل تابستان است
فصل کار و کوشش
اما برای کشاورز روستایی که آب مزرعه اش پشت سد خوابیده
تا سد راه زندگیش شود
روز تابستان دلهره آور می شود
و شبش مخوف
کاش می شد این حقیقت را انکارش کرد
کاش می شد کتمانش کرد
و یا کاش گوشه ای پنهاش کرد
صحبت از سد که می شود، حتی دریچه خاطراتم هم بسته می شود
اما کاش پترس را هم یادم می رفت
کاش پدر پترس؛ مث پسرش با انگشت امضاء می کرد
چون خودکارها عاقبت کار خودشان را می کنند
آن قدر پیش می روند که تاب همه را می ستانند
تاب ستانند؛ تاب ستان .
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم تیر ۱۳۹۱ ساعت 0:53 توسط مجید عبودی
|